دروغ بزرگ

قبل از هر چیز لازم است به اطلاع خوانندگان محترم و بزرگوار،با اندیشه های متفاوت برسانم که این نوشته داستانی تخیلی و فاقد پیشینه و رخدادی تاریخی است.بدیهی که دلنوشته تخیلی از اعتبار علمی بی بهره است و صرفا" تا حد قرائت یک دلنوشته عادی معتبر است.استدعای حقیر از شما بزرگواران محترم این است که از استنتاج خلاف واقع پرهیز نموده و تکوین این داستان تخیلی را با کنش هیچ گروه یا دوره سیاسی خاصی مطابقت نفرمایید.با سپاس ف ه                                        در واپسن ساعات اولین روز از آخرین ماه خزان،آن هنگام که گرگ و میش هوا،آهنگ تن سپردن به شبی  شوم و ظلمانی را داشت؛زنگ تلفن خانه ای در خیابان راهنمایی تهران بصدا در آمد.صاحبان خانه که زن و شوهری سالخورده  و مبادی آداب بودند،همزمان با تعجب از یکدیگر پرسیدند:نکند بچه ها باشند؟بچه هایی که فرسنگها دور از پدر و مادر،آنسوی دنیای پررمز و راز زندگی،غافل ازسرنوشت دردناک والدین خویش،فارغ البال بر بستر خویش آرمیده بودند.صدای مکرر و بی  وقفه زنگ تلفن،زن سالخورده را به سوی خود کشاند.آنسوی خط،مردی با صدای گرفته سلام می دهد و می پرسد:حضرت آقا خونه تشریف دارند؟زن سالخورده در پاسخ می گوید:بله،خونه هستند؛شما؟آنسوی خط می گوید:بنده رئیس دفتر معاونت سیاسی......... هستم؛لطفا"به حضرت آقا بفرمایید جناب .......با ایشان کار مهمی دارند!زن سالخورده طبق معمول و عادت مکالمه،می گوید:خواهش می کنم،لطفا" گوشی را نگه دارید!سپس در حالی که کف دست چپش را بر دهانی گوشی نهاده است،رو به شوهرش کرده و می گوید:آقا با شما هستند!می گویند جناب ....... با شما کار مهمی دارند!مرد سالخورده با لبانی گز کرده و چشمانی درشت،با تعجب ازجا بر می خیزد و از همسرش می پرسد:چه گفتید!؟ جناب .......! با من کار مهمی دارند!! زن سالخورده می گوید:بله آقا،با شما کار دارند!حضرت آقا ناگزیر با این تصور که شاید مجوز فعالیت مجدد حزبش توسط .........صادر شده باشد،به سمت آخرین مکالمه تلفنی خویش می روند و گوشی را از دست همسرشان تحویل می گیرند.مکالمه جناب ..... با کسی که صدای گرفته و مصنوعی دارد،بدینگونه ادامه می یابد"الو...سلام،بفرمایید.جناب ..... بله خودم هستم.لطفا"گوشی را نگهدارید،خواهش می کنم" پس از چند لحظه ضمن برقراری ارتباط،تعارفات تلفنی فی مابین جناب ....... با جناب .....بدین شرح شروع می شود"الو.سلام جناب استاد!از اینکه که بی موقع مصدع اوقات شریف شما شده ام پوزش می طلبم!خواهش می کنم، شما لطف دارید!بفرمایید در خدمت شما هستم.راستش هدف از تماس با شما،کسب اجازتی بود تا امشب به اتفاق دوستان،جهت کنکاش پیرامون برخی معضلات و موارد لاینحل،خدمت مبارک حضرتعالی برسیم.خواهش می کنم!کاش زودتر می فرمودید تا شامی مهیا می ساختیم! نه،نه،چند دقیقه ای بیشتر مزاحم شما نخواهیم بود!ممنونم از محبت شما!آخه اینجوری شرمنده شما خواهیم شد!خواهش می کنم!این چه حرفیه استاد!از شما به ما رسیده!خواهش می کنم!شما لطف دارید! پس وعده ما امشب،ساعت نه شب!خواهش می کنم؛ قدوم مبارک شما بر روی چشمان کم سوی ما!!".هنگامی که مکالمه جناب ..... با جناب ....... پایان پذیرفت،همسر جناب.....که در تمام طول مکالمه گوش به صدای آنسوی خط سپرده بود از شوهرش پرسید:مگه قرار نبود با جناب ....... صحبت کنید؟حضرت آقا در پاسخ به سوال همسرش گفت:چرا،خود ایشان بودند!همسرشان مجددا"پرسیدند:یعنی کسی که الان با شما حرف می زد جناب ....... بودند؟شوهرش گفت:بله،ایشان بودند!همسرش با تعجب گفت:ولی این صدا همان تن صدای رئیس دفتر ایشان بود!حضرت آقا که به هوش و ذکاوت همسرش ایمان داشت،به شک و تردید افتاد.چندین مرتبه تلاش کرد تا برای اطمینان از صحت و سقم قضیه با شماره  تلفن ذیربط تماس حاصل نماید!فایده ای نداشت؛آنسوی خط کسی پاسخگوی زنگهای مکرر حضرت آقا نبود.ای بسا سرخ و سفیداب جهان/خادع ناب است و دام این و آن.ادامه

/ 10 نظر / 34 بازدید
جاوید

فرزاد جان خسته نباشی[گل]

كاريزما

اينجا انزليست !!! من و اداره بووووق ! در carismaaa.com بخوانيد

لیلی

سلام . زودتر ادامشو بنویسید جالب بود

کوتام

سلام آقای هخامنشی مقدمه قشنگی داشت , دوست داشتم. ولی در متن پیشنهاد میکنم علامات و شروع هر مکالمه که روایت شده بودرا رعایت می کردید ! مثلا": شروع هر مکالمه متکلم از سر سطر و مخاطب و سوم شخص هم . شروع از سر سطر میتواند با خط تیره باشد و یا اسم و دو نقطه.مثل : جناب اول : ........ یا - ...... ابته روایت نویسنده هم که سر جایش هست. و غیرو که به نظرم نوع نگارش این داستانک را قوی می کند. (البته شاید بعلت عدم امکان در وبلاگ این کار را نکردید. منتظر ادامه روایت شما هستم. هخامنشی عزیز توضیحی داشتم اینکه : اگر نقدی بر نوشته های عزیزان دارم دلیل بر وارد بودن و آگاهی من در همه ی امور نگارش و یا ادبیات نیست , چه بسی خود نیز در نوشته هایم اشکالهای بسیاری دارم که نیاز به نقد شما عزیزان است ( و البته مرا محروم ازاین امتیاز نموده اید!) که عقیده دارم در بهتر نوشتنم بسیار بسیار تاثیر مثبت دارد. من در نقد تعارف ندارم و انتظار دارم که دوستان نیز بیرحمانه نوشته هایم رانقد کنند (بدون ملاحظه)و مطمئن باشند که به یاد گرفتنم کمک میکند. درود به شما و همه دوستان خوب که دستی بر قلم دارند. پایدار و سلامت باشید. کوتام

فدایی سید علی

سلام بزرگوار اطاعت امر شد و مطلبتون هم جالب بود و منتظر ادمه اش هستم...

فاطمه مومنی

فرزاد عزیز خیلی زیبا ودلنشین بود منتظر ادامه ماجرا هستم .موفق باشید.

جاوید

مرد مومن کجایی؟؟

لیلی

سلام . پس چی شد؟ [سوال]

فرزاد هخامنشی

سلام.لطفا" جهت دسترسی به ادامه مطالب به آدرسdidarbashoma.irمراجعه فرماييد.