آزادی قمری ها

سالها پیش از این،در سرزمین هان تان چین رسم چنان بود که هر یک از رعایای حاکم در بامداد نخستین روز هرسال قفسی پر از قمری به کاخ برده تا حاکم به دست خویش قمریان را آزاد سازد.حاکم نیز برای تظاهر به کرم و دهش،قمریان را یکایک پرواز می داد و به تقدیم کنندگان قفس نیز هدایایی می بخشید.روزی فرزانه یی با حاکم گفت:رعایای تو از پیشکش کردن قمریان محبوس ناگزیرند و تو آن پرندگان را به هوا پرواز میدهی.آیا در این کار حکمتی نهفته است؟حاکم گفت:بله؛می خواهم رعایای قلمرو من از گذشت و سخاوت من آگاه شوند!فرزانه روشندل گفت:رعایای قلمرو تو بی گمان برای اسارت هر قمری،صد قمری بی کناه دیگر را پر می شکنند و به خون می کشند؛آیا درستر آن نیست که حاکم حکم بر منع اسارت قمریان بی گناه کند و این رسم نادرست سالانه را از میان بردارد و برای گذشت و سخاوت خویش نیز دلیل روشن تری ارائه نماید.  افسانه های چین. ف ه

/ 7 نظر / 17 بازدید
کاس آقا

سلام و درود - آری ، در ظرف افسانه ها ، حقیقتی فراتر و زیبا تر از زندگی نهفته است . اگر ما فقط در شکل و قالب افسانه ها متوقف نمانیم ! دست شما بسیار درد نکند ، افسانه بسیار جالبی بود .[گل]

پارسا

سلام، راهی به سمت خدا.. در خدمتتان هستم

؟

افسانه هم درد مارادوا نمیکند درد ما بی درمان است

صفورا

به نام یزدان پاک . سلام و دیگر هیچ . یعنی من هیچ حرفی برای گفتن ندارم . [افسوس]

كاريزما

سوال بعدي از فرماندار محترم شهرستان در carismaaa.com بخوانيد !!!

کاس آقا

سلام و درود - در پاسخ علامت ؟ گرامی باید بگویم ، همین که افسانه درد تان را درمان نمی کند و درد تان بی درمان است !همین خودش افسانه ای است برادر ! به عبارتی افسانه هم می خواهد همین را بگوید! ما با نظر شما موافقیم .

پارسا

سلام برادر، فکر کردم آدرس گذاشته بودم برایتان.. شرمنده http://alghami.blogfa.com